الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

294

إحياء علوم الدين ( فارسى )

به كفر و نفاق بيمار گرداند ، پس ابد الاباد عقوبت فرمايد ، آن گاه از آن خبر دهد و گويد : وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ ، « 141 » اى ، اگر خواهيم همهء نفسها را هدايت كنيم ، و ليكن حكم من سابق شده است كه هر آينه دوزخ را پر كنم . [ و گفت : وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ . « 142 » پس چگونه نترسد از حكمى كه در أزل سابق شده است و در تدارك آن مجال طمع نيست . اگر كار به ابتدا بودى دست طمع سوى حيله‌اى در آن دراز شدى ، و ليكن نيست جز تسليم و تتبع سابقهء پوشيده از سببهاى روشن كه بر دل و جوارح ظاهر شود . چه هر كه را اسباب بدى « 143 » ميسر كرده شد ، و ميان او و اسباب خير حايل افتاد ، و علاقت او با دلها محكم گردانيده آمد ، چنانستى كه بتحقيق وى را روشن شد سرّ سابقه‌اى كه به شقاوت رفته است ، چه بر هر كس ميسر گردانيده‌اند چيزى كه براى آن آفريده شده است . و اگر همهء نيكيها ميسر شود و دل به كليت از دنيا منقطع گردد و به ظاهر و باطن بر حق تعالى اقبال نمايد ، اين تخفيف ترس اقتضا كند ، اگر به دايم بودن بر آن وثوقى باشد ، و ليكن خطر خاتمت و دشوارى ثبات اشتغال آتش خوف زيادت كند و نگذارد كه منطفى شود . پس چگونه ايمن توان بود از تغيّر حال ، و « 144 » دل مؤمن ميان در إصبع است از اصابع رحمان ، و گشتن او قوىتر از گشتن ديگ است در حال غليان . و مقلّب القلوب گفته است : إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ . « 145 » پس جاهل‌ترين مردمان كسى بود كه او از او ايمن باشد ، با آن چه او به ترسانيدن از امن ندا مىفرمايد . و اگر نه آن است كه حق تعالى با بندگان عارف خود لطيف است ، چه دلهاى ايشان را راحت رجا داده است ، هر آينه دلهاشان از آتش خوف سوخته شدى . پس اسباب رجا رحمت است از خداى ، و اسباب غفلت رحمت است بر عوام خلق از وجهى ، چه اگر پرده بردارد ، هر آينه نفسها هلاك شود و دلها پاره پاره گردد از بيم گشتن دلها . يكى از عارفان گفت : اگر ميان من و ميان كسى كه او را پنجاه سال به توحيد شناخته باشم استونى حايل شود ، پس او وفات كند ، به توحيد او قطع نكنم ، چه ندانم كه از گردانيدن او را چه ظاهر شد . و يكى از ايشان گفت : اگر شهادت بر در سراى باشد و مردن بر اسلام نزديك در حجره ، بر اسلام مردن را اختيار كنم ، زيرا كه ندانم ميان در حجره و در سراى دلم را چه پيش آيد . و أبو دردا به خداى سوگند خوردى كه كسى از سلب ايمان خود نزديك مرگ ايمن نشود كه نه از او سلب كند . و سهل گفتى كه خوف صدّيقان از سوء خاتمت است نزديك هر خطرتى و حركتى ، و ايشانند كه حق تعالى ايشان را صفت كرد چون گفت : وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ ، « 146 » اى ، دلهاى ايشان ترسان است .

--> ( 141 ) سجده 32 - 13 . ( 142 ) هود 11 - 119 . ( 143 ) بدى ، شرّ . ( 144 ) در حالى كه . ( 145 ) معارج 70 - 28 . ( 146 ) مؤمنون 23 - 60 .